حاج ملا هادي السبزواري

332

شرح مثنوى

عقيم : بىنتيجه . يعنى اختر اثر ندارد ، لا مؤثّر فى الوجود الَّا الله . همهء قوى و طبايع اربع و طبيعت خامسهء فلكيه و نفوس و عقول به نظرى ، جنود حقّند ، به نظرى اشمخ ، قدرت حقند . كه قدرت و مشيّت او محيط است . هم پنير و نانهاى روغنين خمرها چغراتهاى نازنين ن ندارد - ك 105 30 چغرات : ماست . ( ( 1728 ) ) اين چه ژاژ است و چه كفر است و فشار * پنبه اى اندر دهان خود فشار ن 281 8 - ك 105 33 فشار : اول به شين معجمه ، به معنى كلام ياوه ، و در لغت فارسى نديده‌ام . و در قاموس مذكور است كه و الفشار الذى يستعمله العامّة بمعنى الهذيان ليس من كلام العرب . و مىشود به سين مهمله ، مخفّف افسار بخوانيم ، و كنايه باشد از أنعام كه * ( أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ اَلْغافِلُونَ 7 : 179 ( 1 ) . ( ( 1738 ) ) آن كه گفت انّى مرضت لم تعد * من شدم رنجور او تنها نشد ن 281 18 - ك 106 3 انّى مرضت لم تعد : به ضم عين . اشارت است به آن چه در حديث است كه خدا فرمود : يا مُوسى إنّى مَرِضتُ فَلَم تَعُدنى ( 2 ) . اى موسى من بيمار شدم و عيادت نكردى مرا . پس معلوم شد كه بندهء خدايى در گوشه اى بيمار بوده و موسى - عليه السلام - او را عيادت نكرده ( ( 1744 ) ) دست و پا در حقّ ما استايش است * در حق پاكىّ حق آلايش است ن 282 2 - ك 106 6 آلايش است : چه حاجتمندى است ، و او بىنياز است . چگونه حاجت به قوا و به دست و پا داشته باشد و حال آن كه مشيّت او نافذه و علم او فعلى ، يعنى منشأ وجود معلوم است ، نه انفعالى ، و بعد از وجود معلوم . بلكه بندهء خاص خدا بايد در استكمال به جايى برسد كه از تن و قواى تن غنى شود و به مقام تخلَّق و تحقّق برسد ، و صورت ، مثلِ ظلّ باشد براى ذى ظلّ ، نه به نحو حاجت . و از اين مقام است اثبات صفات تشبيهيه براى حق ، مثل تردّد و تأسّف . مثل قول حق تعالى : * ( فَلَمَّا آسَفُونا اِنْتَقَمْنا مِنْهُمْ 43 : 55 ( 3 ) ، و مانند اينها ، با محافظت تنزيه و غناى او . چنان كه مرض بندهء خاص را مرض خود شمرده ، تردّد عزرائيل را تردّد خود ، و تأسف موسى - عليه السلام - را تأسف خود شمرده .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 179 . . ( 2 ) با اندك اختلافى ، مسلم ، ج 8 ، ص 13 . مسند احمد ، ج 2 ، ص 404 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء زخرف ، آيهء 55 . .